نظر علي الطالقاني

226

كاشف الأسرار ( فارسى )

و يا حضرت خليل تيغ بيدريغ بر گلوى نازك اسماعيل گذاشت و كشش داد به آن قوّتى كه داشت و مع ذلك دست خدا كه هميشه پيش دستى دارد نگذاشت و مانعى از گذشتن زمان و يا گرفتن جان و يا غير اين و آن بر وى گماشت ، از عبد ذليل چه باقى مانده كه نكرده و چه در اقليم وجود او ماند كه به كار نبرده ؟ پس آنچه شنوى كه حضرت خليل مأمور به مقدّمات ذبح بوده نه خود ذبح ، و يا ثواب نيّت و اجر همّت صرف تفضّل او است از عبد چيزى صادر نشده ، زنهار كه نشنوى . و اگر مطلب به اين سستى بود ، حضرت خاتم ( ص ) همانا انا ابن الذّبيحين 39 نمىفرمود . بلى گناه ننوشتن با آنكه همّت بر گناه گماشتن ، تفضّل بحت و عفو صرف است و كشتن اولاد قتله و بنى اميّه به جهت كفر ايشان است كه به كشتن عزيز فاطمه ( ع ) خوش‌حال و راضى باشند نه همّت بر گناه است با وجود اسلام و ايمان . بدان كه فهم مقام نيّت و همّت بر بسيارى پوشيده است و خود را داراى اين مقام دانند و حال آنكه ندارند به جهت آنكه چند مرحله مىباشد . اوّل محض خيال و وسوسه و حديث نفس ، دوّم آنكه كمى دارد و انفاق به قدر وسع نكند ، و گويد خدايا به من چنين و چنان بده تا چنين و چنان نمايم ، و يا به من توفيق نماز شب بده و حال آنكه با امكان نكند ، و يا آنكه به من رياست و تسلّط بده تا ترويج شرع و قضاى حوائج مسلمين نمايم و حال آنكه بالفعل آنچه مقدور او است به كار نبرد . مقام اوّل كه ظاهر است دخلى به مقام ما ندارد و مقام دوّم نيز كذب است و خود را گول زدن است ، اگر راست بود آنچه داشت مىكرد و اگر آنچه ممكن است به عمل آورد و يا با عادت نماز شب شبى را در خواب بماند و يا آنچه حضرت خليل به قدر امكان نمود بنمايد ، آنچه گفتيم به قامت او زيبا و اين خلعت به اندام او رسا است . اللّهمّ ارزقنا . تتمه بدان كه از آيهء شريفهء وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ 40 كه در آل عمران است و از تفسير او و از اين برهان قطعى كه گفتيم ظاهر و هويدا است كه تربيت امم سالفه نيز به شوق و انتظار و حسرت و افسوس ديدار محمّد ( ص ) و آل محمّد ( ع ) و وصول دولت آن بزرگوار و اهل بيت اطهار بوده ، بلكه خدا انبياى سلف را به تشبّه ايشان و به انتظار دولت و نصرت اين بزرگواران تربيت نموده و به حكم صريح آيهء شريفه از همهء ايشان به آوردن